تاکید شخصیت‌های سیاسی بر سازمان‌یافتگی و استمرار قیام مردم ایران

گفتگو با بهنام کریمی

روز شنبه شاهد گردهم‌آیی بزرگ هموطنان در دروازه تاریخی براندنبورگ در برلین بودیم. آن‌هم در هوایی بسیار سرد. از جمله سخنران‌های این گردهم‌آیی بزرگ مایک پمپئو وزیر خارجه پیشین آمریکا و شارل میشل رئیس پیشین شورای اروپا بودند. در صحبتهای این شخصیتها اونچه برجسته بود اشاره به سازماندهی و استمرار قیام بود در اینجا چند جمله رو با هم میخونیم:

آقای مایک پمپئو گفت: «ایران فقط می‌تواند با یک مقاومت سازمان‌یافته آزاد شود.»

آقای شارل میشل گفت: «اگر رژیم امروز سلاح هسته‌ای ندارد به لطف شماست زیرا شما؛ مقاومت سازمان‌یافته و شجاع - زنگ خطر را به صدا درآوردید.»

آقای شارل میشل همچنین گفت: «پسر شاه به دنبال ایجاد تصویری جعلی از حمایت است تا با دستکاری افکار عمومی خود را برای حکومت بر مردم تحمیل کند در حالی که شما؛ مقاومت سازمان‌یافته - خواهان دموکراسی هستید و این تفاوتی بنیادین است»

سوال این است که چرا این شخصیت‌ها که هر کدام هم دارای مقامات سیاسی بسیار بالایی بودند در رابطه با مسئله ایران دست روی موضوع سازمان‌یافتگی می‌گذارند؟ ضرورت سازمان‌یافتگی و ادامه قیام چه ارتباطی با هم دارند؟ سازمان‌یافتگی چه ارتباطی به شرایط پس از سرنگونی این رژیم دارد؟ آیا دشمن و مدعیانی که در صحنه حضور دارند هم از سازمان‌یافتگی چیزی می‌گویند؟

چرا این شخصیت‌ها روی موضوع سازمان‌یافتگی در رابطه با قیام و مبارزه با رژیم ولایت فقیه دست می‌گذارند؟

«به این دلیل که بدون سازمان‌یافتگی هیچ حرفی در صحنه مبارزه سیاسی جدی و اجرایی نخواهد بود. در دنیای واقعی بدون سازمان‌یافتگی نمی‌توانید قدم از قدم بردارید، نمی‌توانید خواست خود را به ثبت بدهید و کسی هم شما را جدی نخواهد گرفت.

وقتی از سازمان‌یافتگی صحبت می‌کنیم خیلی ساده به این معنی است که کسانی هستند که حاضرند با هم همکاری کنند. و در این همکاری از هم حرف‌شنوی دارند. و در این رابطه‌ای که برقرار می‌کنند استعدادها برجسته میشه کارها تقسیم میشه و هرکس بر اساس توانش مسئولیتی بر دوش میکشه برخی موقعیت مسئول‌تر پیدا می‌کنند یعنی نقش بیشتری در اداره و فرماندهی دارند. این همان چیزی است که در ادبیات نهادهای امنیتی رژیم از آن با عنوان لیدرها یا سردسته‌ها در جریان قیام نام برده می‌شود. و به تصریح خامنه‌ای این‌ها همان‌هایی هستند که در سازماندهی و فرماندهی سایر شورشگران در تهاجم به نهادهای قدرت رژیم نقش اصلی را داشتند.

رژیم به این دلیل بر ایران حکومت می‌کند که دارای یک سازمان‌یافتگی متکی بر منابع یک دولت هست. یعنی این رژیم بدون نیروهای سازمان‌یافته در نهادهای نظامی و امنیتی نمی‌تواند بر سر کار باقی بماند.

صورت مسئله اصلی رژیم در برابر قیام این است که قیام سازمان‌یافته نشود. یعنی نیروی مردم، نیروی نسل شورشگر ویژگی سازمان‌یافتگی پیدا نکند. چون این سازمان‌یافتگی خواه ناخواه راه می‌برد به تضعیف و نفی سازمان‌یافتگی رژیم، یعنی سپاه و سایر نیروهای سرکوب.

مقاومت ایران و در قلب آن سازمان مجاهدین خلق ایران از  روز نخست تأسیس و شروع مبارزه و بر اساس تجاربی که از قبل از انقلاب مشروطیت ایران تا اون موقع جمع زدند تمرکز را بر روی موضوع سازمان‌یافتگی قرار داده است. حرف مجاهدین این بوده که خلق بدون داشتن یک ارتش آزادیبخش، و بدون یک نیروی سازمان‌یافته و رزمنده نمی‌تواند  حقوق و آزادی‌های دموکراتیک را به دست بیاورد. این حرف در سلسله قیام‌هایی که از سال ۹۶ تا ۴۰۴ ادامه داشته اثبات شده است.»

با وجود سازمان‌یافتگی که روی آن دست‌گذاشتید اما خامنه‌ای مدعی شد که توانسته قیام را سرکوب کند. یعنی با هزاران کشته که به این شکل یعنی به این تعداد در این بازه زمانی و در کف خیابان در تاریخ معاصر ایران بی‌سابقه است. آیا مدعی می‌تواند از این نتیجه بگیرد که حتی بدون سازمان‌یافتگی مردم به خیابان میان و با رژیم میجنگند چه نیازی به سازمانیافتگی؟

«درسته که به دلیل شدت نفرت مردم از رژیم جامعه ما در هر فرصتی دنبال سرنگونی این رژیمه. اما تا همینجا در همه این قیامهای سالهای اخیر کانونهای شورشی نقش بسیار فعالی در سازماندهی و هدایت و حفاظت قیامها داشته اند. چون اگر صرف حضور در خیابان باشد رژیم با چند تا تیروتیرکشی جمعیت غیرسازمانده رو پراکنده میکنه. اما وقتی سازماندهی هست جنگ و نبرد قدرت تداوم و ایستادگی پیدا میکنه. در همین صحنه های قیام دیماه ۴۰۴ می تونیم بگیم که رژیم در چند موضوع اساسی شکست خورده است. این شکست‌ها مبنایی است و دارای پیامدهای دیالکتیکی و البته کشنده‌ای برای رژیم است که مهمترین و بزرگ‌ترینش را تا این لحظه در قیام ۴۰۴ مشاهده می‌کنیم. این چند موضوع را نام می‌برم و هر یک را کمی توضیح می‌دهم:

رژیم می‌خواست سازمان‌دهی نیروی شورشگر در محیط اجتماعی ایجاد نشود. یعنی کسانی نباشند که در عین آن‌که در محیط علنی جامعه زندگی می‌کنند، شغل دارند، تحصل می‌کنند، و روز و شب در محیط‌های عمومی و خانوادگی و اجتماعی به سر می‌برند، سازمان‌یافته شوند. رژیم در این نقطه جا ماند و شکست خورد. کانون شورشی در جامعه متولد شد و تبدیل به یک موجودیت مبارزاتی شده است.

رژیم می‌خواست مبارزه سازمان‌یافته در سطح جامعه خاطره‌ای باشد مربوط به دو سال نخست پس از انقلاب ضد سلطنتی. به‌عبارت دیگر می‌خواست مانع از ورود نسل جوان به مبارزه سازمان‌یافته بشود. برای تحقق این هدف از یک طرف به‌طور پیوسته از تشکیلات مجاهدین شیطان‌سازی کرد، و در نقطه مقابلش در مقطعی با باز کردن فضا برای به‌اصطلاح اصلاح‌طلبی از درون و بعد هم شاه‌پرستی در بیرون، این توهم را منتشر کرد که می‌توان بدون سازمان‌یافتگی معترض بود و تغییر هم ایجاد کرد. رژیم در این نقطه هم جا ماند یعنی از نسل جوان کسانی وارد مناسبات و مبارزه سازمان‌یافته شدند.

رژیم می‌خواست اعتراضاتی که علیه‌اش صورت می‌گیرد سازمان‌یافته نباشد تا در حد اعتراضات پراکنده یا شورش‌های کور باقی بماند. در این صورت شورش هر چقدر هم بزرگ بود قابل سرکوب و کم‌پیامد و کم‌دردسر برای رژیم می‌بود. رژیم در این قسمت هم شکست خورد یعنی قیام آبان ۹۸ سازمان‌یافته‌تر از قیام دی ۹۶، و قیام دی ۴۰۴ سازمان‌یافته‌ترین قیام توده‌ای تا این لحظه در تاریخ معاصر ایران است.

پس رژیم در سه نقطه شکست‌های جبران ناپذیر خورده است یعنی موجودیت سازمان‌یافته در جامعه شکل گرفته است، نسل جوان به آن پیوسته است، و قیام‌ها خصلت سازمان‌یافته پیدا کرده‌اند. با این زیرساخت و با این پیشروی فوق‌العاده اجتماعی است که قیام بعدی سازمان‌یافته‌تر و سهمگین‌تر خواهد بود. مهم‌ترین درس قیام ۴۰۴ این بود که باید سازمان‌یافته‌تر شد و باید این سازمان‌یافتگی را گسترش داد. این همان چیزی است که رژیم را وادار می‌کند به‌طور دائم بر لبهٔ پرتگاه حرکت کند و در نقطه‌ای سقوط می‌کند.»

لطفا به اشتراک بگذارید: