اعتراف به بازداشت شمار زیادی از دانش‌آموزان در جریان قیام سراسری مردم ایران

گفتگو با محمد مسعودی

روز گذشته وزیر آموزش و پرورش رژیم گفت شمار زیادی از دانش آموزان دستگیر شده اند. در این قسمت از برنامه می‌خواهیم نگاهی به این موضوع داشته باشیم.

آنطوریکه مشخصا وزیر آموزش و پرورش رژیم گفته: «تعداد دانش‌آموزانی که در جریان اعتراضات بازداشت شدند کم نیست؛ تعداد دانش‌آموزانی که هفته‌های گذشته بعد از اعتراضات به کانون اصلاح و تربیت منتقل شده‌اند، کم نیست. و اگر تعدادشان بیش از ظرفیت سالن‌ها باشد، مجبورند در همان جا کف خواب شوند»

شما چه توضیحی برای این گزارش وزیر آموزش و پرورش رژیم دارید؟

«این اعتراف به موج گسترده دستگیری‌ها از میان نسل نوجوان و دانش‌آموز این مملکت، حتی بدون ذکر یک عدد مشخص، یکی از بزرگترین اعترافات افشاگرانه و به عقیده من یکی از  دردناکترین لحظات برای شخص خامنه‌ای و رژیم آخوندی در تمامیتش هست. که تلاش می‌کنم کوتاه و گزیده به جنبه‌هایی از اون که به نظرم میرسه اشاره کنم.

 وقتی یک باصطلاح وزیر در رژیم آخوندی که ته ته ته پنهانکاری و سانسور و تقلب و آمارهای دروغین و بی‌مسئولیتی است،  ناچار می‌شه اعلام کنه «تعداد بسیار زیادی» از دانش‌آموزان دستگیر شده‌اند، اما همزمان نه جرات داره و نه اجازه که دست کم عددی بده، یعنی موج دستگیری‌ها آن‌قدر عظیم هست که دیگر نمی‌توان آن را زیر فرش پنهان کرد. این دقیقاً لحظه‌ای است همه‌ی نقاب‌ها از چهره کریه یک دیکتاتور فرتوت و به ته خط رسیده می‌افته و ماهیت ضدانسانی و ضدایرانیش رو به تمام و کمال دید.

اما لایه عمیق‌تر ماجرا اینجاست که این اعتراف، اعتراف به مرگ یک پروژه ۴۶ ساله است. پروژه‌ای که با بودجه‌های کلان و نجومی، با تبلیغات بی‌وقفه و حداکثری،‌ با ۴۶ سال شیطانسازی شبانه‌روزی و سریال‌های مشمئرکننده، با فیلم‌های سفارشی و سبلریتیهای چکمه‌لیس حکومتی و ماشین عظیم پروپاگاندای سپاهی ساواکی و در یک هماهنگی و همراهی و پشتگرمی به پروژه‌های استعماری، می‌خواست نسلی مطیع و برده و بی‌چون‌وچرا تربیت کنه، منقطع و جدا و بیگانه با تاریخ خونبار و مبارزاتی این آب و خاک.  حالا همون نسل، نه‌تنها مطیع نشده، بلکه با شجاعت تمام، و در نهایت جوانمردی و جنگاوری و شور انقلابی، در صف اول قیام ایستاده است. این یعنی شکست کامل «آخوند‌سازی مدارس» و «مهندسی فرهنگی» رژیم.

جالب‌تر اینکه این اعترافات وزیر آموزش و پرورش پزشکیان، همزمان خط بطلان می‌کشد بر تمام نسخه‌های انفعالی که سالیانه درازه که ابتدا از داخل و بعد مشخصا از خارج کشور شنیده‌ایم. ابتدا از زبان اصطلاح‌طلبان ریایی همون بازجوهای دهه شصت که فشنگشون تموم شده همون عبدیها و تاجزاده‌ها و قس علی هذا و تا بعد که مانند امثال نصیری‌ها به اقتضای تغییر زمین ماموریت، سر از فرنگ در آوردن مسیر نعلین بوسی در بیت تا چکمه لیسی در دربار رو یکشبه طی کردن. همون فرهنگ بی‌هزینگی که با پمپاژ مستمرش به زمین انقلابی و حاصلخیز ایران،‌ رشد جوانه‌های انقلاب و شورش رو تا تونستن به عقب انداختن. همان خشونت پرهیزان ریایی، دکانداران مبارزه بی‌هزینه! همون دکانداران بازار آلترناتیوسازی، بساز و بفروش‌های جورج تاون با نسخه‌های بی‌هزینه مبارزه مدنی! گذار امن و آرام! هیچی تکون نخوره! هیچی دست نخوره! در یک صبح رویایی بلند شیم ببینیم این سرکوبگران بسیجی و انتظامی وسپاحی با لبخند در خیابونها ایستادن و حفاظت مردم رو برای تظاهرات ملیونی علیه خامنه تقبل کرده اند. چقد کودکانه! همان دخیل بستگان به پرچم‌ها و سفارت‌های فرنگی برای بمباران و اشغال خارجی!...!

امروز دانش‌آموزان با حضور مستقیم و پیشتاز خودشان،‌ خط بطلان بر تمام این نسخه‌های ارتجاعی – استعماری کشیدند و گواهی دادند که این بازیها چیزی جز شارلاتانیزم سیاسی نبود. آخه خامنه رو مگه میشه با فراخوان انداخت! آخه مگه خامنه با هشتک و پشتک میفته!

از سوی دیگر، اعتراف به کف‌خوابی دانش‌آموزان در بازداشتگاه‌ها،‌ بدون ذره‌ای شرم و حیا،  فقط یک فاجعه انسانی نیست؛ نماد یک رژیم درمانده است که دیگر هیچ ابزاری جز سرکوب عریان ندارد. قیامی که از دبستانی‌ها تا بازنشسته‌ها، از دختران تا پسران، از همه اقوام و طبقات را در خود جای داده و رژیم را به ستوه آورده.»

چطور میشود که این نسلهای جوان چنین مسیرهای سختی را برای مبارزه انتخاب میکنند؟

«اول باید یک واقعیت ساده اما تلخ را پذیرفت: برای ایستادن در برابر یک دیکتاتوری مذهبی، برای مصاف با سلطنت مطلقه فقیه که ورژن جهش‌یافته سلطنت موروثی آریامهری است، هزارتا راه و گزینه وجود نداره که حالا ما کم‌هزینه و راحت‌ترش رو انتخاب کنیم. تاریخ همه انقلاب‌ها این را نشان داده؛ وقتی همه روزنه‌ها بسته می‌شود، وقتی امکان اصلاح نیست، وقتی سرکوب تنها زبان حاکمیت است، وقتی حاکمان با سرکوب سازمانیافته و عریان با بودجه کلان در کار خفه کردن هر صدای مخالفی هستند، تغییر فقط از راه قهر سازمان‌یافته و انقلابی میسر است. این انتخاب نسل جوان از سر احساسات خام نیست؛ از دل یک تحلیل عمیق و تجربه دهه‌ها مبارزه نسل در پی نسل بیرون آمده.

نکته دوم این است که این نسل، با وجود سانسور بی‌سابقه تاریخ معاصر – بزرگ‌ترین سانسور قرن علیه مقاومت مشروع و برحق و مستقل یک ملت – توانسته حقیقت را تشخیص دهد. با وجود سیل دروغ، تحریف تاریخ، روایت‌های نوستالژیک جعلی و آلترناتیوهای ساختگی که از داخل و خارج مثل قارچ‌های سمی هر روز جلوی پاش سبز کردند، جوون‌های ایران راه را از سراب تشخیص داده‌اند و فریب نخورده‌اند.

و شاید زیباترین بخش ماجرا همین‌جاست: نسلی که فقط معترض نیست؛ مسئولیت تاریخی‌اش را شناخته. می‌داند که آینده بدون هزینه ساخته نمی‌شود، اما ارزشش را دارد. این نسل نه‌تنها اعتراض می‌کند، بلکه آگاهانه و با تمام وجود در حال ساختن فردایی است که در آن دیگر جایی برای سرکوب و دروغ و ریا نیست. ایرانی که بعد از دهه‌ها و دهه‌ها مبارزه و فدا، یکبار برای همیشه پشت هر نوع حکومت فردی  و موروثی رو به خاک خواهد مالید و یک جمهوری دموکراتیک رو خواهد ساخت. به زبان ساده: رژیم با این اعتراف، ناخواسته به زبان اشهدش اعلام کرد که نسل جدید ایران مال او نیست. و این، شاید بزرگ‌ترین شکست و در عین حال، امیدوارکننده‌ترین خبر این روزها باشد.»

لطفا به اشتراک بگذارید: