مریم رجوی-۳۰ خرداد ۱۴۰۴
کیست که نداند آلترناتیوی که بهطور مصنوعی ساخته و دیکته شود
حاصلی جز دیکتاتوری ندارد
ما امروز در آستانهٔ یک تغییر بزرگ هستیم. نه بهطور خودبهخودی و بدون پرداخت قیمت. بلکه با مقاومت سازمانیافته. با فدای حداکثر در جنگ اصلی که جنگ بین مردم ایران یعنی جبهه خلق با دیکتاتوری دینی ولایت فقیه است. جنگی که ۴۴سال از روز ۳۰خرداد سال ۱۳۶۰ تا همین امروز ادامه داشته و تا روز سرنگونی و روز پیروزی ادامه خواهد داشت. حتی بدون یک روز و یک ساعت تعطیل و مرخصی. آری یک نبرد بیوقفه و بیامان.
در ۴۴ امین سالگرد قیام ۳۰ خرداد، زمین و زمان گواهی میدهد که خطوط و نظرگاهی که ۳۰ خرداد و مقاومت عادلانه از آن برخاست، حق و ضروری بود. چرا؟
چون به قول مسعود رجوی مهیبترین نیروی ارتجاعی تاریخ ایران سر برداشته بود و هیولا همه چیز را در کام دیکتاتوری دینی فرو میبلعید. مقاومت ما همان یلی بود که تسلیم ارتجاع نشد. فروغ آزادی را شعلهور نگه داشت. جامزهر را در جنگ ضدمیهنی به حلقوم خمینی ریخت. و از ۷ خان و ۷۰ خان، عبور کرد.
راستی که سرفصل ۳۰خرداد ۶۰، برای مردم ایران و همه مجاهدان آزادی دوراهی سرنوشت بود.
یک طرف تسلیم و انفعال در برابر دیوی که تنوره میکشید و آمده بود که مأموریت ناتمام شاه را در سرکوب و دیکتاتوری به اتمام برساند. خمینی خودش صریحاً ابراز پشیمانی میکرد که چرا از روز اول یعنی همان فردای سقوط شاه چوبههای دار را برپا نکرده.
طرف دیگر اما، مقاومت برای آزادی و «نه» گفتن به تسلیم بود. سر خم قدغن.
آنهایی که همین رژیم را ترجیح میدهند، میگویند آلترناتیوی وجود ندارد و طبعاً در همین چارچوب از بهرسمیت شناختن مقاومت ایران هم روی بر میتابند.
مقاومتی که برنامه و سابقه و عملکرد ۴۴ساله آن بر کسی پوشیده نیست. بهایی که پرداخته، بر کسی پوشیده نیست. بهراستی که بزرگترین، طولانیترین، بغرنجترین و خونینترین مقاومت سازمانیافته تاریخ ایران بوده و هست با چراغ راهنمای «نه شاه، نه شیخ».
اما به نظر میرسد برخی تا خودشان آلترناتیوی نسازند و آن را دیکته نکنند، هرگز قبول نخواهند کرد که کشور ما هم با فرزندان رشیدش و با مردم ستمدیدهاش آلترناتیوی دموکراتیک و مستقل با ساختاری مستحکم و آبدیده، از آن خود دارد. کیست که نداند آلترناتیوی که بهطور مصنوعی ساخته و دیکته شود، حاصلی جز دیکتاتوری ندارد.
یک لحظه فکر کنید که اگر ۱۰۰سال پیش ژنرال آیرونساید برای ما از طایفه قزاقان شاه نمیساخت.
اگر در شهریور ۱۳۲۰متفقین به جای پسر شاه مخلوع، به دموکراسی و جمهوری برای ایران رضایت میدادند.
اگر در ۲۸مرداد سال ۱۳۳۲علیه دکتر مصدق آنهمه شیطانسازی و سپس آمریکا و انگلستان کودتا نمیکردند و سرانجام اگر شاه، بنیانگذاران مجاهدین و چریکهای فدایی را تیرباران و بقیه را در بند نمیکرد، آیا خمینی میتوانست تمامی قدرت را بهچنگ بیاورد و رهبری انقلاب ضدسلطنتی را برباید؟ هرگز!
بله، تغییر و انقلاب چیزی نیست که بتوان جلوی آن را گرفت. آزادی و رأی و انتخابات آزاد خواست خروشان مردم ایران از انقلاب مشروطه تا امروز است. و البته مردم ایران به آن خواهند رسید.