تشییع و خاکسپاری استاد والا و مجاهد
دکتر محمدعلی شیخی
مسئول کمیسیون دانشگاهها در شورای ملی مقاومت ایران
با حضور بستگان و یارانش در سنت پری
مراسم بزرگداشت استاد وارسته و والا دکتر محمدعلی شیخی
در دبیرخانه شورا
سخنان خانم مریم رجوی و بستگان و یارانش
روز اول دی بهدنبال مراسم تشییع و تدفیندکتر محمدعلی شیخی مسئول کمیسیون دانشگاهها در شورای ملی مقاومت ایران، مراسم بزرگداشتی در دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران با حضور خانواده و یاران مقاومت برگزار شد.
در این مراسم مریم رجوی طی سخنانی در گرامیداشت یاد این یار فقید مقاومت و تجلیل از شخصیت مبارز و علمی وی گفت:
یاران مقاومت، اعضای محترم شورای ملی مقاومت،
خواهران و برادران عزیز، دختران عزیزم، مریم، سارا و آمیتس عزیز!
غم از دست دادن دکتر شیخی برای همه ما سنگین است. ساعاتی پیش او را به خاک سپردیم و با این یار دیرین مقاومت وداع کردیم.
فقدان او را که به راستی یکی از سرمایههای بزرگ علمی و سیاسی بود، به جامعه اساتید و دانشگاهیان و همسنگران او در شورای ملی مقاومت ایران به مجاهدین خلق ایران و به خانواده عزیزش مجدداً تسلیت میگویم.
تسلیت به مسئول شورا که این یار دیرین و پرمهر و عاطفه خود را از دست داد. دکتر شیخی از جمله یارانی بود که جایشان به این سادگی پر نمیشود.
برای خودم هم همینطور است. دکتر شیخی پشتوانه بسیار مستحکمی بود. در هر شرایطی بهویژه شرایط سخت.
یادم میآید که در تمام جلسات شورا با محبت بیدریغ خود همواره من را شرمنده میکرد و همواره به او میگفتم که چقدر مایه افتخار ما و شورای ملی مقاومت و مجاهدین است.
قاطعیت دکتر شیخی در مرزبندیها و اصول شورا در کنار عواطف و شوخ طبعی از او یک شخصیت ویژه ساخته بود که همواره در یاد و خاطرهمان ماندگار است.
گوهری کمیاب
دکتر شیخی تا روز آخر و تا ساعت آخر که قلبش میتپید، یک رزمنده و یک شورشگر بود. بهنظر من انسانی که قادر باشد همه عمر را در مبارزه و مقاومت طی کند، در زمانه و جهان ما گوهری کمیاب است. دکتر شیخی از این گوهران بود.
از اوج جوانی تا زمانی که از این جهان بهسوی ابدیت پر کشید، طالب و مشتاق نو شدن این جهان بود. قیامکننده بود و در تکاپو برای کسب آزادی. شورشگر بود علیه هر گونه تسلیم و توقف.
زندگیاش در رزم و مقاومت گذشت. از سالهای تعقیب و گریز در تهران تا روزهای سخت تبعید به گابن و اعتصاب غذا همراه با سایر یارانش. تا روزهای سخت ۱۷ژوئن ۲۰۰۳ با همه نشیب و فرازها و تمام این سالهای پایداری و مقاومت.
شورای ملی مقاومت، جایگزین دموکراتیک در برابر استبداد دینی به مبارزه بیامان با دشمنترین دشمنان مردم ایران شناخته میشود.
شناخته میشود به پایداری خدشهناپذیر بر سر اصول استقلال و آزادی ایران و دکتر شیخی بهعنوان عضو این شورا مظهری از همه این پایداریها و ایستادگیها بود.
دلم میخواهد اینجا مجدداً کلاممسعود رجوی را در توصیف دکتر شیخی تکرار کنم:
«استاد مجاهد وارسته و والا، آموزگار و مثال غیرت و وفا، از برجستهترین پیشتازان و پرچمداران انقلاب ضدسلطنتی در دانشگاه و در جمع استادان و راهگشا و راهنما. نام سرخ مجاهدین همواره سرخترین بخش وجودش بود. با شهیدان و صدیقین محشور میشود. و جاودانه و رستگار شد.
پرچمدار دفاع از مجاهدین
دکتر شیخی با وجود همه سوابق علمی و دانشگاهی و مبارزاتی، متواضع و بیآلایش و بیادعا بود. در روابطش با اعضای شورا و همچنین هواداران این مقاومت روی گشاده داشت.
او در دهه پنجاه، از مجاهدین و جنبش انقلابی حمایت میکرد. اما در اولین ماههای بعد از انقلاب بود که مسعود را «یافت». یافتنی بهمعنای پاسخ و راهنما و شاخص راه روشن در کوران آنهمه بغرنجی و ابتلا.
در سالهای اول حاکمیت خمینی دجال بود که او تصمیمهای بسیار خطیری را در زندگیاش گرفت و راهش را مشخص کرد. چون انتخاب راه در آن شرایط بسیار پرقیمت بود.
از آن به بعد بود که از پرچمداران دفاع از مسعود و مجاهدین شد.
مبتکر دعوت از مسعود برای سخنرانی در دانشکده ادبیات و بعد در دانشگاه ملی شد و برای همین حمایتها از موقعیت و مقام خود در دانشگاه بهطور کامل چشم پوشید. در حالی که میتوانست در حاکمیت جدید، بهسرعت به بالاترین مقامات دانشگاهی برسد. اما او ایستادن در مقابل این رژیم و مقاومت برای آزادی را انتخاب کرد.
دکتر محمدعلی شیخی از اولین کسانی بود که به شورای ملی مقاومت ایران پیوست. وقتی به مواضع او در این ۴۴سال در شورا نگاه میکنید، خط ثابت و استوار آن، دفاع از مقاومت در برابر رژیم و متحدان و مزدوران او بود.
دکتر شیخی در برابر کسانی که به مبارزه پشت کردند و زیر فشارها و توطئهها تاب نیاوردند، بیمهابا و با حداکثر غیرت و شجاعت به دفاع از مواضع شورای ملی مقاومت قیام میکرد. راستی که زبان آخته شورا و مقاومت بود.
پیوندها و عواطف خالصانهاش نسبت به مجاهدین بخش ثابت تمام حیات پربارش بود.
از اولین سالها، خانهاش در خیابان امیرآباد شمالی در تهران را در اختیار انجمن دانشجویان مسلمان هواداران مجاهدین قرار داد تا آنها و کادرهای مجاهدین آنجا را پایگاهی برای فعالیتهای خود کنند و در ارتباط روزانه با بخش دانشجویی مجاهدین، فعالیتهای گروه استادان متعهد در دانشگاهها را پیش میبرد.
شاید خاطرتان باشد که بعد از ورود به پاریس او نام امیر را برای خودش انتخاب کرده بود.
اما چرا امیر؟ امیر برای دکتر شیخی یادآور نام امیر معینفر دانشجوی دانشکده پلیتکنیک و از هواداران خلاق و بیباک مجاهدین در تهران بود. که بعد از ۳۰خرداد به اسارت رژیم درآمد و در ۲۵شهریور ۱۳۶۰ در اوین تیرباران شد.
بهمدت۲سال قبل از این تاریخ در تشکیلات انجمنهای دانشجویان مسلمان، امیر مسئول رابطه با استادان هوادار مجاهدین در دانشگاهها و همچنین گروهها و احزاب سیاسی بود.
آقای شیخی شیفته شخصیت انقلابی و سبکبال و گرم و پرمحبت امیر بود. و بعد از شهادتش یاد او را همیشه زنده نگه میداشت.
عواطف و رابطه صمیمی او با خواهران و برادران مجاهدش بسیار چشمگیر بود. در سالهایی که مجاهدین در اشرف و لیبرتی در محاصره و زیر موشکباران بودند، برایشان بیتاب بود و هر لحظه اخبار آنها را پیگیری میکرد.
به خواهران مجاهد و پیشروی آنها در پروسه انقلاب که مسئولتر و صفشان هر روز طولانیتر میشد باور و ایمان داشت.
من یادم هست روزی که (فکر کنم ۴ساله پیش بود)، زهرا (مریخی) همردیفها و معاونین مسئول اول از نسل جدید مجاهدین را معرفی میکرد بسیار خوشحال بود و بارها به من گفت: مسئول اول مجاهدین چه کار زیبا، شجاعانه و آیندهداری کرد. گفت: احساس میکنم سازمان مجاهدین در آینده تضمین شد.
وفای به عهد و از خود گذشتگی
داستان دکتر شیخی داستان هر انسان شریف و آگاهی است که به میدان نبرد سرنگونی استبداد دینی قدم میگذارد و همه سرمایه و عمر خود را نثار میکند، راه و رسم وفای به عهد و از خود گذشتگی
در پیش میگیرد، انسانیتش به کمال میرسد و عاطفهها و سجایای مردمیاش به اوج میرسد.
در این لحظه به یاد معصومه عزیزم هستم. زندهیاد معصومه جوشقانی از زندانیان مقاوم در شکنجهگاههای خمینی بود. رژیم او را برای دستگیری همسرش دکتر شیخی زندانی کرد و در ۲۰۹اوین تحت شکنجه قرار داد.
معصومه در کتاب خاطراتش از قول یکی از استادان دانشگاه شریف که زندانی بود، نوشته است که بازجوها لیستی از دانشگاهیان را جلوی او میگذاشتند که در رأس آنها نام دکتر شیخی بود و از او پرس و جو میکردند.
معصومه مثل سایر زندانیان سیاسی رنجهای زیادی متحمل شد، اما در زندان بیشازپیش برانگیخته شد و آنچنانکه نوشته است، خدا را شکر میکرد و میگفت چقدر خوشبختم که با چنین زنان مقاوم و فداکاری همبند هستم. او بسیار تحت تأثیر زنان مجاهد بود و همیشه از زنان مجاهدی مثل دکتر شورانگیز کریمیان که کتابش به نام اوست، یاد میکرد، از فضیلت علامه، اکرم بهادری، الهه عروجی، زهره قائمی، و بسیاری دیگر.
دکتر شیخی در آن سالهای اول حاکمیت این رژیم، در برابر هجوم مغولوار دار و دسته خمینی به دانشگاهها، تحت نام انقلاب فرهنگی ایستاد و گروه استادان متعهد دانشگاه را تأسیس کرد. کودتای ضدفرهنگی خمینی در دانشگاهها، اولین قدم در طرح بزرگ سرکوب و تصفیه استادان و همچنین کشتار وسیع دانشجویان در آن دوران بود. دکتر شیخی در تمام این سالها دادخواه خون همه آنها و صدای اعتراض آنها و نماینده خواستهای پیشرو آنها بود.
آرزویش و رزم و تلاشش برای آزادی ایران بود و برای برپایی دانشگاههایی که توسط شوراهای دانشجویان و دانشگاهیان اداره شود و عرصه شکوفایی دانش و آزادی باشد.
امروز جای دکتر شیخی خالی است، اما ارزشهایی که او با یک عمر مبارزه و پایداری و از خود گذشتگی خلق کرده، همچنان در صفوف این مقاومت و خانواده ارجمندش بهعنوان اعضای خانواده بزرگ مقاومت زنده خواهد ماند و تکتک اعضای شورای ملی مقاومت با عزمی صدچندان همپیمان با او مبارزه برای آزادی مردم ایران را پیش خواهند برد.
همچنان که شما یاران مقاومت و همچنین اشرفنشانها و دلیران کانونهای شورشی که دکتر شیخی به آنها بسیار علاقه داشت و همچنین دانشجویان بهپاخاسته، قطعاً که راه او را در پیش میگیرند.
سلام بر دکتر محمد شیخی
سلام بر همه صدیقین و شهیدان
یا ایتها النفس المطمئنه ارجعی الی ربک راضیه مرضیه فادخلی فی عبادی وادخلی جنتی
ای نفس سرشار و آرمیده به پروردگارت بازگرد خشنود و پسندیده.
ابوالقاسم رضایی-معاون دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
با تشکر از خواهر مریم و با تشکر از حضور همه دوستان عزیز، همسنگران وفادار شورا، یاران و بستگان گرامی دکتر شیخی، اشرفیها و اشرفنشانها.
ما امروز برای گرامیداشت و وداع با انسانی گردهم آمدهایم که رفتنش یک فقدان نیست؛ بلکه یک صدای رسا، یک وجدان بیدار و یک دل بیقرار برای آزادی از میان ما پرکشیده است.
دکتر شیخی از انسانهایی بود که زندگیشون رو نمیشه در چند عنوان و مسئولیت خلاصه کرد. هر چند او استاد دانشگاه بود، اما بیش از آن، معلم شرافت و ایستادگی بود. بهقول یکی از اعضای کانونهای شورشی که دکتر شیخی عمیقاً بهشون دلبسته بود و عشق میورزید، او هیچگاه شرافت را خرج بقا نکرد.
یار شورا و مسئول شورا بود، اما پیش از آن، یار رنجدیدگان، دانشجویان و نسلهای تشنه آزادی بود؛ مردی که علم رو با تعهد و دانش رو با مسئولیت اجتماعی درآمیخت. تصویری که بعد از چهل و چند سال با او بودن، در فراز و نشیبهای مختلف در ذهن من باقی مونده اینه: هنوز همون دانشجوی شورشی دانشکده فنی، شلوغ، بانشاط و شوخ و فعال.
در فراز و نشیبهای شورا، از ستونهای استوار و از مدافعان سرسخت شورا و مسئول شورا بود. بر سر مرزهای سرخ مقاومت و شورا با کسی تعارف نداشت. از نخستین روزهای انقلاب ضدسلطنتی در دانشگاه تهران در کنار دانشجویان و استادان آزادیخواه ایستاد.
امروز اندوه ما بزرگه، اما با افتخار از وجود چنین رزمنده شورایی، ما انسانی را بدرقه میکنیم که زندگیش سند شرافت بود و مرگش نیز پیام ادامه راه. او به ما میگوید دانش نمیتواند بدون تعهد باشد و سکوت در برابر ستم، خیانت به علم است.
فقدان دکتر شیخی را به خانوادهاش، به فرزندان عزیزش سارا و مریم و نوهاش آمیتیس که بسیار مورد علاقهاش بود و همچنین فرانسوا، به یاران و همسنگرانش در شورای ملی مقاومت و به جامعه دانشگاهی ایران تسلیت میگوییم. درود بر روان پرفتوحش. در برنامه امروز علاوه بر فرزندان دکتر شیخی، تنی چند از دوستان و یاران و اعضای شورای ملی مقاومت صحبت میکنند،
مریم شیخی:
خواهر مریم گرامی، خواهران، برادران، اعضای محترم شورا، دوستان عزیز. پیش از هر چیز از صمیم قلب از همه شما برای پیامهای محبتآمیز تسلیت و همدردیتان پس از درگذشت پدرمان سپاسگزاریم. همچنین مایلیم از شما برای برگزاری این مراسم باشکوه در بزرگداشت عزیزی که امروز همه ما او را از دست دادهایم سپاسگزاری قدردانی کنیم. بیتردید، سارا و من پدر خوبمون را از دست دادیم. آمیتیس پدربزرگِ دوستداشتنیاش بابایی. اما بهخوبی میدانیم که مجاهدین نیز انسانی را از دست دادند که برایشان بسیار عزیز بود. از همین رو ما نیز به نوبه خود این فقدان را به شما تسلیت میگوییم و در این لحظات دردناک در کنار شما هستیم. همه شما پدر ما را میشناختید. اخلاق نازنینش. آنچه امروز از او باقی مانده تعهد اوست، تعهدی که از دوران رژیم سلطنتی آغاز شد و تا آخرین نفس زندگیاش ادامه یافت. در راه مردم ایران برای آزادی، برابری و دموکراسی در ایران و البته در کنار برادر مسعود و خواهر مریم. کانونهای شورشی این باور را در او تقویت میکرد که این آرمان دست یافتنی و ممکن است. همیشه از کانونها صبح تا شب میگفت. همچنین دانشجویان و دانشگاهیانی که راه را که او 50 سال پیش آغاز کرده بود، ادامه میدهند و به آن اطمینان میدادند که ایران آزاد و دموکراتیک با جوانانی شورشی و آزادیخواه حتماً تحقق خواهد یافت. آنچه به گمان ما و من، همه ما از پدرمان به یاد خواهیم داشت، راهی است که او برگزید. آگاهی سیاسی و انسانی به بهای نداشتن آسایش شخصی، مرزبندی قاطع با شاه و شیخ و آرزوی استقرار یک دموکراسی واقعی در ایران، این بزرگترین و آخرین درسی است که این استاد دانشگاه برای مردم ایران و بهویژه برای نسل جوان به یادگار گذاشت. با تشکر از همگی.
مهناز سلیمیان-دبیر ارشد شورای ملی مقاومت ایران:
خواهر مریم، حضار گرامی، یاران مقاومت. با تسلیت به خواهر مریم و برادر مسعود که چنین یار و همراه استوار در وفا به پیمان و آرمان را از دست دادند. و همچنین تسلیت به اعضای شورا که همرزم شورشی و جنگآوری را که در مرزبندی با شاه و شیخ شاخص بود را از دست دادند. و تسلیت به مریم، سارا، فرانسوا و آمیتیس عزیز. که پدری دلسوز و عاشق را از دست دادند دکتر محمدعلی شیخی، تنها متخصص متالورژی و استادیار دانشکده فنی نبود. او صدای خاموشیناپذیر وجدان بیدار دانشگاههای ایران در نیم قرن اخیر بود. عاشق دانشکده فنی بود. اگر بخواهم وجوه مبارزاتی این استاد وارسته را خلاصه کنیم، باید از ایستادگی، مرزبندی، و وفاداری صحبت کنم. ایستادگی در برابر دو دیکتاتوری. با شروع جنبش انقلابی در اوایل سال ۵۷، تحصیل را در فرنگ رها کرد و به وطن بازگشت. تا در صف مقدم تظاهرات ضدسلطنتی باشد. اما میراث ماندگان او، ایستادگی در برابر فاشیسم دینی بود. او در کسوت عضو شورای مدیریت دانشکده فنی تا آخرین لحظه در برابر کودتای سیاه انقلاب فرهنگی ایستاد. با انتشار جزواتی به نام گزارش به خلق، پرده از جنایت رژیم در دانشگاهها برداشت. و نشان داد که علم بدون آزادی به کمال نمیرسد. دوم مرزبندی قاطعی که داشت، مرزبندی قاطع علیه جبهه ضدخلق. دکتر شیخی تجسم عینی شعار نه شاه نه شیخ بود. کسی بود که با شجاعت، مسعود رجوی رو به قلب دانشگاه دعوت کرد. تا صدای جایگزین دموکراتیک در فضای آکادمیک طنینانداز شود. و بالاخره وفاداری به آرمان تا آخرین نفس. او ۴۴ سال عضو وفادار شورای ملی مقاومت ایران بود.
تا آخرین روز حیاتش، دلش برای کانونهای شورشی و پیروزی دانشجو بر دژخیم میتپید. در آخرین اطلاعیهیی که بهمناسبت ۱۶ آذر نوشته بود، جابهجا از مقاومت دانشجویان زندانی و کانونهای شورشی در دانشگاهها سخن گفته بود.
دوستان، دکتر شیخی از میان ما رفت، اما راه و رسمی که با آگاهی و ایمان پیمود، امروز چراغ راه دانشجویان و اساتید و هر آزادیخواهی است که نام اون رو چراغ راه مبارزهاش قرار داده. راهی که تا بازگشت حاکمیت به مردم و رسیدن به آزادی ادامه دارد. درود بر او.
ابراهیم مازندرانی مسئول کمیسیون اصناف در شورای ملی مقاومت:
با سلام برای همه. دوستان، یاران، همرزمان گرامی. امروز دلمون سنگین از اندوه است. اما سرمون به احترام انسانی فرود آمده که زندگیش سرشار از صداقت، تعهد و وفاداری بود. دکتر محمدعلی شیخی فقط یک عضو شورای ملی مقاومت ایران نبود. او دوست دیرین من بیش از چهل سال بود. رفیق سالهای طولانی مبارزه بر علیه آخوندهای بیرحم و غارتگر مردم مظلوم ایران بود. بارها در گفتگوهامون با همان آرامش و صراحت همیشگیش به من میگفت: ما اگر در شورا مسئولیتی داریم، باید جز به مردم و جز به وطن عزیز مان ایران به هیچ چیز دیگری فکر نکنیم. و این جمله برای او یک شعار نبود، خط زندگیش بود. در میان همه ویژگیهایی که از او میتوان گفت اگر بخواهم یک شاخص تعیینکننده را برجسته کنم، باید بگویم که او نماد، نماد مرزبندی روشن و بیتعارف علیه هر دو دیکتاتوری شاه و شیخ بود. اینگونه میاندیشید و اینگونه نیز عمل میکرد. و مهمتر از همه، آنچه در میان ما شوراییها و مجاهدین همواره مورد احترام ویژه و تحسینبرانگیز بوده است، این است که دکتر شیخی نزدیک به نیم قرن با وفاداری آگاهانه و مسئولانه یار و پشتیبان بیچون و چرای مسئول شورا، آقای مسعود رجوی و رئیسجمهور برگزیده مقاومت ایران، خانم مریم رجوی بود. و با ایمان راسخ از راه و رسم و خطوط سیاسی مقاومت، مقاومت ایران دفاع میکرد. میگفت شورا و مجاهدین، امید و چراغ راه مردم ایران هستند. در این شب طولانی استبداد با دکتر شیخی وداع کردیم. اما با راه و منش او هرگز. با صداقت، تعهد و مسئولیتی که در زندگیش جاری بود، نه در پایان، از صمیم قلب. به مسئول شورا و رئیسجمهور برگزیده مقاومت، و دوستان شورایی اشرفیها و اشرفنشانها، مجدداً تسلیت میگویم. و از خانواده محترم و داغدار میخواهم که همدردی و تسلیت صادقانه مرا بپذیرند. در این اندوه بزرگ خود را در کنار شما میبینم. به شما ادای احترام میکنم. و آقای دکتر شیخی، به آقای دکتر شیخی میگوییم: "به تو قول میدهیم که راهی را که با ایمان و پاکی پیمودی، بیرهرو نخواهد ماند." روحت شاد، یادت گرامی و راهت پر رهرو. قربان شما
استاد عبدالعلی معصومی – عضو شورای ملی مقاومت ایران:
با تأثر بسیار این واقعه جانگداز را به مسئول شورا و رهبر مقاومت آقای مسعود رجوی به رئیسجمهور شورای ملی مقاومت خانم مریم رجوی به هم سنگران شورایی او به یاران مجاهدین در اشرف سه و بر اشراف نشانها و کانونهای شورشی و به خانواده داغدارش تسلیت میگویم و تردیدی ندارم که راه پر افتخارش را با عزم و رزمی پرشور رزمندگان رزم آزادی ایرانزمین تا سرنگونی رژیم سفاک ولایت رجالگان حاکم بر ایران و طلوع بهاران آزادی ادامه خواهند داد.
رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل
برای من افتخار بسیار گرانبهایی بود که از اولین روز پایهگذاری نهاد دانشگاهی استادان متعهد دانشگاهها و مدارس عالی کشور در اردیبهشت ۵۹ همزمان با یورش وحشیانه رجالگان نظام حاکم به دانشگاهها تا آخرین روزهای حیات پر افتخارش همراه و دوست و ور دست او بودم. اولین پیام استادان متعهد دانشگاهها و مدارس عالی کشور بهمناسبت سالروز شهادت بنیانگذاران سازمان پرافتخار مجاهدین خلق ایران به تاریخ ۴ خرداد ۵۹ در نشریه مجاهد شماره ۷۵ منتشر شد. متن پیام این است. به نام خدا و به نام خلق قهرمان ایران. امروز برای تجلیل از شهدایی جمع شدهایم که از خون پاک آنها پس از هفت سال سیلابها برخاستند. همانها که برای در هم کوبیدن شرک و بتها و اقامه توحید بهپا خاستند. آنها که شاگردان مؤمن و دلداده مکتب قرآن بودند. اینها راه جهاد را گشودند. از پیام پدر طالقانی در ۴ خرداد ۵۸. آری اینان که امروز هشتمین سالگرد شهادت پر افتخارشان را برگزار میکنیم در زمانی که میرفت تا دیگر از اسلام خبری نباشد و یاس بر مردم ما چیره شده بود، بهپا خاستند. بهپا خاستند تا زنگار چندین سالهای را که چهره اسلام اصیل را پوشانده بود بزدایند. اگر محمدرضا پهلوی با آن همه درنده خویی و سفاکی توانست مجاهدین خلق را از صحنه مملکت محو کند امروز نیز این نوچگان پهلوی خواهند توانست. این پیام بهروشنی نشانگر آن است که راه و آرمان تشکل استادان متعهد دانشگاهها و مدارس عالی که شاخصترین گرداننده آن استاد وارسته و والا محمدعلی شیخی بود همان راه و آرمان سازمان مجاهدین خلق ایران بود و تا پایان نیز بر همین راه گشایشگر و پرافتخار ادامه یافت. یکی از انقلابیترین عمل استادان متعهد دانشگاهها و مدارس عالی دعوت از مسعود رجوی برای سخنرانی در دانشکده اقتصاد تهران آن هم در اوج وحشیگریهای لجامگسیختهٔ قدارهبندان کودتای ضدفرهنگی در دانشگاهها بود. این عمل انقلابی، کینه ضدانقلابی کودتاکران سنگر آزادی را برانگیخت و عرصه را هر چه بیشتر بر نیروهای مقاومت انقلابی در دانشگاهها بست و استاد جاودانهٔ یاد ما نیز ناچار به ترک اجباری میهن شد. اما تا پایان عمر افتخاربرانگیزش هرگز از مبارزه با جلادان حاکم بر میهن اهورایی دست نکشید و بر آرمانش نسبت به خدا و خلق استوار باقی ماند. یاد و راهش همواره زنده و ماندگار باد.
زینت میرهاشمی-سردبیر نشریه نبرد خلق، عضو کمیته مرکزی سازمان چریکهای فدایی خلق ایران:
به همه شما سلام و درود میفرستم. من فقدان دکتر شیخی عزیزمون یار و همرزم شورایی مون و به خانواده بزرگ مقاومت به مریم و سارا آمیتیس عزیزم تسلیت میگم. همچنین به مسئول شورای ملی مقاومت و خانم رجوی عزیزم. ببینید من فکر میکنم که ما همه از خاک اومدیم، به خاک برمی گردیم. یعنی از توی طبیعت اومدیم و به طبیعت برمی گردیم و همهمون هم میدونیم که خیلی زمان زود میگذره و برمی گردیم، یعنی هیچ کسی بهقول معروف چیز نیست، ماندگار نیست. اما مهم اینه که در زمانی که زندگی میکنیم، چه اثراتی از خودمون به جا می گذاریم. در کدام قسمت تاریخ، تاریخ زمانی که هستیم، در هر دورهای از تاریخ هستیم، چه در دوره برده داری، سرمایهداری، هر دورهای که هستیم، در کدام جایگاه تاریخ ایستادیم؟ این به نظرم مهمه، چه اثراتی از خودمون به جا گذاشتیم؟ دکتر شیخی عزیز اثراتی که از خودش به جا گذاشت مقاومت، نه گفتن به دیکتاتوری، چه در آن زمان، در دو دیکتاتوری شیخ و شاه. و ایستادگی و مهمتر از همه وفاداری به آرمانش بود. یعنی صداقت. یک آرمان انتخاب کرده بود، در جایگاه درستی ایستاده و وفادار مونده بهش. و نگاه بکنید که همه زندگیش هم گذاشت صادقانه گذاشته. در نتیجه یک شورشگر و یک آرمان خواهی بود که من بهش خیلی احترام قائل بودم و در انتخابش هم احترام بهش قائل بودم.
و من بیش از هر زمان امیدوار هستم که این رژیم سرنگون خواهد شد و ما یاد او را در میدان آزادی برگزار خواهیم کرد. تمام. موفق باشید.
محمد محدثین-مسئول کمیسیون خارجه شورای ملی مقاومت ایران:
هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده عالم دوام ما.
با تسلیت به خواهر مریم، به برادر مسعود و به همه دوستان عزیز، خواهران و برادران و یاران دیرین دکتر شیخی؛ بهویژه به خواهران گرامیام مریم و سارا و آمیتیس که به راستی یاد و راه و رسم دکتر شیخی رو در میان ما زنده نگه میدارند. ما در اندوه شما شریک هستیم و البته در افتخار شما به پدرتون، بیشتر سهیم هستیم. ما هم به دکتر شیخی افتخار میکنیم؛ برای یک عمر، پنجاه سال دوستی و همرزمی.
در روزگاری که سکوت، آسانترین راه بود، او به ما حرف حق زدن رو با صدای بلند یاد داد. سر حرف درست ایستاد و بر مواضع اصولی خودش تأکید کرد. این استاد مجاهد و والا تا آخرین روز و آخرین لحظه سر موضع بود. به راستی با یاد سی هزار شهید مجاهد خلق و مبارز در سال ۱۳۶۷ که سر موضع بودند، به راستی باید دکتر شیخی رو جزو طایفه «سر موضع» نامگذاری کرد.
در گفتن حق هیچ ملاحظهای نداشت. ملاحظات شخصی رو کنار میگذاشت و سر حرف حق ایستادگی میکرد. شجاعتش در بیان حقیقت به راستی ستایشبرانگیز و آموختنی بود؛ نمونه بینظیری از وفای به عهد و پیمان. بهقول قرآن در جنگ احزاب میگه وقتی که کار سخت شد و احزاب یعنی دشمنان همه جمع شده بودند، مؤمنین «فزادهم الله ایمانا»؛ اینها ایمانشون در مقابل هجوم دشمن زیاد میشد و این تجربهای بود که ما در دکتر شیخی روزمره میدیدیم.
و در ادامه، همینجا قرآن میگه: «وَمِنَ الْمُؤْمِنِینَ رِجَال صَدَقُوا مَا عَاهَدُوا اللَّهَ عَلَیْهِ فَمِنْهُم مَّن قَضَی نَحْبَهُ وَمِنْهُم مَّن یَنتَظِرُ وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً»؛ آیهای که زیاد شنیدیم. در شرایط سخت، مؤمنین، کسانی که وفادار به آرمان و اعتقادشون هستند، محکم سر جای خودشون ایستادند. بعضیهاشون مثل دکتر شیخی به عهد خودشون تا آخر وفا کردند و جان بر سر پیمان گذاشتند و برخی هم مثل ما منتظرند، و باشد که شایسته باشیم.
و قرآن خیلی جالب میگه: «وَمَا بَدَّلُوا تَبْدِیلاً»؛ و اینها هرگز، این مؤمنین، کسانی که به اعتقاداتشون، به آرمان آزادی پایبند هستند، در این آرمان، در این عهد و پیمان، هیچ تبدیلی، هیچ جابهجایی و هیچ تجدیدنظری و هیچ فرصتطلبی در این آرمان ندارند.
امروز ما با دکتر شیخی خداحافظی نمیکنیم. قول میدهیم همچنان که او ایستاد، ما هم بایستیم. هر چند جایش خالی است، اما مسیرش را ادامه میدهیم. از شعری که دکتر معصومی الآن خوند وام میگیرم: «رفتی و رفتن تو آتش نهاد بر دل / از کاروان چه ماند جز آتشی به منزل». ما قول میدهیم که نگهبان آتشی باشیم که دکتر شیخی پنجاه سال از اون نگهبانی کرد. «این جهان کوه است و فعل ما ندا / سوی ما آید نداها را صدا».
با درود به دکتر شیخی و درود به همه شما. انشاءالله که ما هم شایسته وفاداری به عهد و پیمان تا به آخر باشیم.
پهلوان مسلم اسکندر فیلابی-قهرمان کشتی ایران-صاحب بازوبند پهلوانی و مسئول کمیسیون ورزش:
«نام نیکو بماند از آدمی / به کزو ماند سرای زرنگار»
مریم خانم عزیز، سارا جان، آمیتیس و فرانسوا.
سرای زرنگاری که بابا برای همه شما گذاشت، بینظیره؛ در تاریخ میمونه. در تاریخ ایران این از یاد نخواهد رفت. چرا؟ چون انسانی بود با شرف، با غیرت و بهخاطر آزادی کشورش، یعنی آزادی این همه انسانی که در ایران زندگی میکنند و استقلال وطنش، تا حالا مبارزه کرد و همچنان رفت که دیدید. دوستان دربارهاش چی میگن. امیدوارم این قدر رو خودتون بهتر تشخیص بدین. بهترین ارث و میراث برای شما گذاشته که ما هم بهش افتخار میکنیم.
خانم رجوی واقعاً از شما ممنون و از مسعود عزیز هم ممنون که شما تونستید یک سازمان رو، یک تشکیلات رو بهوجود بیاورید که جلو این همه انسانهای خودفروش، وطنفروش بایستید و نام ایران و ایرانی رو حفظ کنید و با ارتجاع و استعمار سر خم نکنید. واقعاً درود بر شما. مرسی.
من آقای دکتر شیخی رو خب سالهاست، از اول که آمدم میشناسم. باهاش خیلی هم نزدیک بودم، مثل یک برادر بود برای من.
ولی خب، چی میشه کرد؟ دنیا. ما همهمون میآییم و میریم از اینجا. اون اثری که میذاره. و این اثر رو این مجاهدین گذاشتند. برای اینکه اگر مجاهدین یک ذره خودخواهی داشتند، شورا تشکیل نمیدادند. هر کس خودش رو میخواد در خارج از اینجا. ولی مجاهدین شورا تشکیل دادند که افراد با افکار گوناگون بیان اینجا. و بابا این رو خیلی قشنگ قبول داشت و خیلی خوب بود.
من بهوجودش افتخار میکنم، به همسنگر بودنش باهاش افتخار میکنم و واقعاً از اینکه در جمع شما هستم و بعد راجع به دکتر شیخی صحبت میکنم باهاتون، بیشتر افتخار میکنم که شماها چقدر تکتکتون انسانهای والایی هستین و بهخصوص دکتری که از دست دادیم. من بیشتر وقت شما رو نمیگیرم. شاد و پیروز باشید.
عزیزالله پاکنژاد – عضو شورای ملی مقاومت ایران:
برای احترام، ادای احترام به کسی که سراسر زندگی پربارش رو در راه آزادی و سعادت مردم ایران سپری کرد و با سربلندی بدرود حیات گفت، چند کلمهای رو در ستایش از رزم و عزم دکتر محمدعلی شیخی یا اونجوری که من صداش میکردم، امیرجان، اینجا خدمتتون عرض کنم.
برای من درگذشت دکتر شیخی شاید تنشزاترین و دردناکترین اتفاق غیرقابل باور در این ایام و روزها بود و اندوهی عمیق بر قلبم بر جای گذاشت
او انسانی متعهد و معتقد به راهش بود؛ راهی که بهگفته خودش از روز اول مجاهدین و مسعود رجوی برایش باز کرده بودند و مریم رجوی با فداکاری و کوشش شبانهروزی، ادامهیابی این مقاومت رو با تربیت نسل جدید مجاهدین در داخل و خارج کشور تضمین کرده. تا آخر پایدار مونده و فرزندانی رو تربیت کرده که راه او و مادرشون رو ادامه میدهند و خواهند داد؛ با تأکید بر اینکه برای خانم رجوی ارزش و احترام زیادی در رأس این مقاومت قائل هست؛ همیشه این رو به من میگفت.
هیچ تضاد ذهنی و فکری که معمولاً در عرصه سیاست و مبارزه امری عادی و روزانه به نظر میرسه و گاهی مانع حرکت میشه، با کاری که میکرد و اعتقاد و امید راسخی که به مجاهدین و راهشون و آرمانشون و عملکردشون در مبارزه تماموقت داشت، من در او ندیدم. برعکس، روزبهروز با دیدن نسل جدید مجاهدین که صمیمانه عاشق اونها بود، چه در کانونهای شورشی و چه در خارج کشور با این همه شور و شجاعتی که به خرج میدند، این اعتقاد و امید ریشههای محکمتری هم پیدا میکرد.
در دفاع از ارزشهای این مقاومت سر از پا نمیشناخت و این رو از افتخارات خودش میدونست و از این زاویه رفتارش و کردارش و برانگیختگیاش و شور و هیجانی که برای دفاع از این مقاومت و ارزشهای او به خرج میداد، بسیار انگیزاننده بود؛ چون در همه وجودش جاری میشد و صورتش رو گلگون میکرد. من از این حالتش خیلی خوشم میاومد؛ برای همین گاهی وقتها تحریکش میکردم که تا بناگوش سرخ بشه بعد نگاهش کنم.
بههرحال یادش و نامش گرامی و راهش ادامه داره. متشکرم.
پرویز خزایی-نماینده شورای ملی مقاومت ایران در کشورهای اسکاندیناوی:
با درود فراوان بر شما. من چون واقعاً در مقابل چنین انسانی که درخشید در تاریخ زندگی خودش و در تاریخ ایران و سایر کسانی که میپیوندند به قسمت درست تاریخ، بر علیه آنهایی که در جهت بد تاریخ ایستادند، من احساس غم باز از رفتن. نه اینها زندهاند. «هرگز نمیرد آنکه دلش زنده شد به عشق / ثبت است بر جریده عالم بقا و دوام و». خلاصه ادامه راه شیخیها.
در تاریخ بشر -این دیگه میخوام راحت حرف بزنم من نوشته رو هم نکردم- هیچکس نمیتونه بگه که بیطرفه؛ مخصوصاً در رویارویی، رویارویی با لحظات حساس تاریخ مملکتش. هیچکی نمیتونه. اونهایی که میگن بیطرفند، درست در صف بد تاریخ به نفع آنهایی هستند که ایرانسوز، جهانسوز و خلاصه کشتار میکنند و تاریخ خلاصه میخوان عوض کنند علیه مردمشون.
تو خیابونهای فرانسه، برید تو همون شأنزهلیزه، اینجا نوشته جای که رزمندهها، بخوانید کانونهای شورشی اینجا بودند، قیام کردند، اونجا پلاکش هست. یا جاها جاهای دیگه مثلاً در مونمارتر هر جا که میری، مخصوصاً یه جایی، یه جایی نزدیک پارلمان آسومبله ناسیونال (Assemblée nationale) فرانسه هست که اونجا من بارها که راه میرم تو خیابون چیزش، جای گلوله بر دیوار میبینم. و از خودم سؤال کردم، از کسی سؤال کردم و از گارد دم در که سؤال [کردم] گفت که این. اینها رو پاک نکردند، از زمان جنگ بینالملل دوم و اشغال چی. فرانسه توسط هیتلر، اینها جای گلولههای کانونهای شورشی است که اینها میزدند و از پنجرههای خونهشون هم میزدند، از هر جا، و سرباز پاسدارهای هیتلر رو که تو خیابون بود بهقتل میرسوندند و به درک واصل میکردند.
یعنی من همیشه میگم برید ببینید اینها رو. برید ببینید که مثلاً ژنرال دو گل چیکار کرد، مثل تمام رهبران اروپا که همهشون هم از نروژ بگیر تا بالا که خانم رجوی تشریف آوردند در نروژ و کشورهای نوردیک بالتیک چندین بار، اونجا دیدند با رهبر مقاومتشون گونار سونستبو (Gunnar Sønsteby) اونجا ملاقات فرمودند که واقعاً ایشون رو عکسهاش همه هست که تو روزنامهها زدند که در کنار ایشون و تمجید کردند و من قاب گرفتم و زدم به دیوار.
یعنی من همیشه میگم برید ببینید که این کشورها چیکار کردند. اینها نیومدند همینجوری که مثلاً آدم همینجوری درست شده. اینها در جهت درست تاریخ عدهیی ایستادند و سرنوشت تاریخشون رو عوض کردند مثل ژنرال دوگل، که اصلاً نگفتند که اصلاً بمون اینجا با فرماندهات که فرمانده نظامیشون بود، ولی اون گفت من نمیمونم و رفت مثل همه رهبران انقلابهایی که میرفتند به انگلستان که در اونجا بیشتر، آمَنباشن مثل کاری که الآن هست در دنیا. همه رفتند به لندن، اما همه هم با افتخار برگشتند. و این چیزیست که اصلاً نباید در تاریخ فراموش کرد، واقعاً هم در تاریخ نباید فراموش کرد.
دکتر حمیدرضا طاهرزاده-هنرمند-عضو شورای ملی مقاومت ایران:
دوستان یاران گرامی مقاومت ایران. سرکار خانم رجوی، خواهر مریم گرامی و سایر دوستان و بهطور خاص، خانواده عزیز و دلبند دکتر شیخی نازنین، یادگاران نازنینشون، مریم عزیز، سارای نازنین، آمیتس و همچنین فرانسوا. خب صحبت از خاموشی یک انسان نیست، صحبت از فقدان یکی از پایهها و ستونهای سترگ بزرگ آزادی خواهی، شرافت و جسارت در مقابل ظالم و جباریت در دانشگاههای ایران بود بعد از پیوستن به دانشگاه تهران، همینطوری که الآن برادرمون مجید گفتند، واقعاً به سمبلی بیهمتا از ایستادگی یک انسان آکادمیک در مقابل جباریت رژیم خمینی بود. ایستادگی و تعهد و شجاعت در چنان شرایطی در مقابل کودتای ضدفرهنگی خمینی ایستاد. خب. اما همینطوری که به درستی گفتید، راهی رو که گشود، هرگز خاموش نخواهد شد. الآن شما خواهر مریم نکات خیلی زیادی مطرح کردید، خیلی جالب بود. یکی از اونها این بود که اگر دکتر شیخی بعد از فراغت از تحصیل از دانشگاه بیرمنگام که آمدند به دانشگاه تهران، اگر میخواست زندگیش رو به روال معمول و چشماش رو فرو ببنده بر آنچه که بر مردمش میگذشت، خب میتونست زندگی بسیار آرام و خیلی خیلی مدارج بره خیلی بالا. رئیس دانشگاه بشه، وزیر بشه و غیره. اما او از این جنس نبود. اون از جنس قیام و شورش و آزادیخواهی بود. شاید براتون جالب باشه هفته گذشته بنا به من انگلستان بودم برای برنامه خاصی که اونجا داشتیم. بهعنوان یک هیأت از مقاومت ایران رفتیم دانشگاه بیرمنگام. دانشگاه بیرمنگام یکی از دانشگاههای بسیار برجسته بریتانیا هست. اونجا رفتیم و با یک دسته گلی، میخواستیم بریم تو خود خود محوطه دانشگاه اون تو خود ساختمون اصلی. دانشگاه تعطیل راه نمیدن. رفتیم و صحبت کردیم. یه خانومی اونجا بود مسئولش. وقتی توضیح دادیم که یک انسان شریفی در ۵۰ سال پیش از این دانشگاه فارغالتحصیل شده. و این پروسه زندگیش بوده و با افتخار برای آزادی میهنش جنگیده. وقتی که اینا رو گفتیم، گفت: بفرمایید چشم. در رو باز کردن. درسته؟ ما رو بردن به سالن عظیمی که ۱۰ برابر، ۲۰ برابر این سالن بود. سالنی که طی مراسم خاصی فقط اجازه ورود کسی داره. اونجا کجا بود؟ مرکزی بود که درجههای تحصیلی برای فارغالتحصیل رو اونجا برگزار میکردن. چه سعادتی بود. و من واقعاً با تمام وجود، تمام لحظاتی که دکتر شیخی از در این دانشگاه عبور میکرد، کار میکرد، تحصیل میکرد. و واقعاً چقدر ایشون سعادتمند بودن. برای اینکه انتخاب کرد. بها پرداخت. هر لحظه انتخاب میکرد. خب تمام سالیانی که تصور بکنید که همسر دلبندش در زندان بود و بهخاطر او زندان رفته بود. و اینجور ایستادگی کرد و بعد او رفت. وجودش سرشار از عشق بود. عشق به بهطور خاص به مجاهدین و در رأس همه هم به مسعود رجوی. وای بهحال کسی که اگر میخواست که پاشو از گلیمش دراز کنه. یعنی یه چیزی بگه همینجوری. اون دیگه نمیتونست از تیغهای زهراگین دکتر شیخی فرار کنه. واقعاً با تمام وجود به مجاهدین عشق میورزید. به کانونهای شورشی و به مسعود رجوی که اون رو واقعاً بهعنوان سمبل و نصبالعین زندگیش قرار داده بود. بههرحال ایشون الآن ظاهراً نیستند ولی واقعاً راهی رو که یکی از بنیانگذاران شورا و کسانی بود که به ندای مسعود پیام مثبت داد و این راه رو گشودند، راهی در سختترین شرایط بود. احترام میگذاریم و ایشون همواره حضورش و یادش چراغ راه این مقاومت هست. و فریادی که هیچ وقت خاموش نخواهد شد.
و همچنان که هانس کریستیان اندرسون گفته است، موقعی که زبان از گفتار باز میماند، موسیقی آغاز میشود. از من خواسته شده که یک قطعهای برای شادی روح و روان آن عزیز سفر کرده، برای شما عزیزان اجرا کنم. اجازه میفرمایید؟
پروفسور حسین سعیدیان- دکترا در علوم کامپیوتر، مدیر بخش انفورماتیک در دانشگاه کانزاس، عضو شورای ملی مقاومت ایران:
با سلام و تسلیت به همه دوستان، با تسلیت بسیار عمیق به خانواده دکتر شیخی، مریم جان، سارا جان، آمیتیس، فرانسوا و با تسلیتهای بسیار عمیق به شما خانم رجوی و به برادر بزرگوارم آقای مسعود رجوی.
حرفهای اساسی رو همه دوستان زدند. من بهعنوان عضو کمیسیون دانشگاههای شورا که افتخار همکاری با آقای دکتر شیخی رو داشتم، دوست داشتم چند کلمه صحبت بکنم و به بعضی از همکاریهایی که با ایشون داشتم، به یکی دو تاشون اشاره بکنم.
امروز ما در سوگ فقدان استاد گرانقدر دکتر شیخی گردهم آمدهایم. ایشان نهتنها شخصیتی استوار در فضای دانشگاه، در فضای علمی و آکادمیک بودند، بلکه نمادی از ایستادگی و مقاومت در برابر دو دیکتاتوری بودند. دکتر شیخی باور داشتند که دانش بدون تعهد به آزادی ناتمام است. ایشان در طول حیات پرثمر خود، قلم و قدمشان را در راه اعتلای علم و همچنین احقاق حقوقدانشجویان و دانشگاهیان به کار گرفتند. شجاعت ایشان در میدان مقاومت، الهامبخش دانشجویان و استادان و همه مبارزانی بود که آموختند که دانشگاه نهتنها یک فضا برای یادگیری است، بلکه سنگر آزادیخواهی و سنگر مقاومت هستش.
یاد و خاطره ایشان بهعنوان یک دانشگاهی مبارز، همیشه در قلب همه ما دانشگاهیها و همه دانشجویان زنده خواهد بود. دوستان و خانم رجوی درباره فعالیتها و دستآوردهای دکتر شیخی خیلی صحبت کردند؛ من فقط یک اشاره کوتاهی میکنم به یکی از فعالیتهایی که با خود ایشون داشتم.
ایشون از من خواستند که یک گزارش جامع درباره دانشگاههای آمریکا، درباره ساختار دانشگاهها، درباره مدیریتشون درست کنم؛ چون میخواستند که یک الگوی خیلی جامعی داشته باشند که وقتی انشاءالله رفتیم ایران بعد از پیروزی انقلاب، بتونیم از اون الگو استفاده بکنیم و دانشگاههای ایران رو اصلاح بکنیم.
همینطور یک کتابی هم اتفاقاً چاپ کردند در دهه ۹۰ میلادی که اتفاقاً اخیراً ما خیلی ازش برای این گزارشِ متخصصان و استادان استفاده کردیم، و کتاب درباره شرایط واقعاً فاجعهبار دانشگاهها بودش. این کتاب در فکر کنم سال ۹۸، ۹۸ میلادی چاپ شد.
در هر حال من نمیخوام بیشتر وقت بگیرم. یاد دکتر شیخی به خیر و همونطور که برادرمون مجید گفتند، حتماً حتماً بعد از آزادی ایران، در دانشگاه تهران، در دانشکده فنی، یاد ایشون رو گرامی خواهیم داشت. حتماً دستهگل بزرگی پیدا خواهیم کرد، میگذاریم اونجا و سرود آزادی رو به یاد ایشون میخونیم. یادشون به خیر و راهشون پررهرو باد.
حسن حبیبی:
با درود و عرض تسلیت به شما خانم رجوی.
«یاران به موافقت چو دیدار کنید / باید که ز دوست، یاد بسیار کنید / چون باده خوشگوار نوشید به هم / نوبت چو به ما رسد نگونسار کنید»
باده عشق، عشق سرشار و بیکموکاست و بیچونوچرا به سازمان مجاهدین خلق ایران، به آقای رجوی؛ عشق بیچونوچرا به میهن، میهنپرستی و آنچه که من دیدم از ایشون در این سالها، سرسختی ایشون در دفاع از سازمان مجاهدین خلق ایران.
امروز از ویژگیهای شورایی ایشون خیلی صحبت شد، ولی آنچه که من دیدم و خیلی برجسته بود در تمام این چهل سال که ایشون رو دیدم، این بود. و میخواستم از گابن (Gabon) براتون بگم، برای اینکه همکار و اتاقهامون نزدیک هم بود. روز. از همون اول که ما رو بردند و پیاده شدیم توی یک هتلی بود که تقریباً زندان بود برای ما؛ خب اعتصاب غذا بودیم همهمون، از همون اینجا که حرکت کردیم همهمون در اعتصاب بودیم. و خیلی سریع ارتباطمون برقرار شد. برادر حسین اینجا هستن، برادر حسین مهدوی.
یک ارتباط برقرار شد چون نمیدونستن ما کجا هستیم و ظرف چند روز برای ما یه فکس اومد؛ از این فکسهای کوچک. فکس اون موقع یه چیز خیلی لوکسی بود اصلاً، خیلیها نمیدونستن همچین پدیدهیی هست. و این فکس وقتی اومد، ایشون مسئول این دستگاه بود. برای ما هر روز خبرها و بریدههای نشریات از سرتاسر جهان ارسال میشد، در مخفیکاری جدی چون بهجد زیر نظر بودیم. و ایشون این گزارشات رو جمعآوری میکرد و ما یک نشست روزانه داشتیم در گابن، اون جمع سیزده چهارده نفره، که هر روز ایشون این خبرها رو منتقل میکرد برای همه و بعد یک گزارش تهیه میکرد.
بههرحال اونجا اولین چالش سیاسی جدی بود اون موقع، هنوز اعتصاب غذا کردن و اینها خیلی مرسوم نبود، عادت نداشتیم به این چیزها، اصلاً نمیدونستیم چطوری باید اعتصاب غذا کرد.
و اونجا یک کلنلی (Colonel) بود که خیلی برای من جالب بود. من درس گرفتم از آقای شیخی اونجا. یک. کلِ دولت گابن، یعنی از نخستوزیر و رئیسجمهور و وزراش گرفته، همهشون تحتامر یک کلنل فرانسوی بودند؛ یعنی واقعاً گوش به فرمانش بودند مثل نوکر دنبال اون کلنل بودند. و این کلنل خیلی آدم بداخلاق و بهاصطلاح غیرمحترم. نامحترمی بود؛ خیلی آدم، در واقع یک مقام امنیتی بود.
و این همون روزهای اول شروع کرد با آقای شیخی تند حرف زدن. و این شمشیر بران آقای شیخی چنان بر فرق این کلنل اومد که دیگه سراغ ما نمیاومد؛ یعنی خیلی از آقای شیخی میترسید. تا میگفت نه من ایشون رو نمیخوام، یکی دیگه بیاد؛ یعنی از دست آقای شیخی فرار میکرد. اونجا واقعاً از ما مسأله حل کرد تو روزهای سخت.