یک شعر از حافظ لسان الغیب که اتفاقا در رابطه با یلدا است را برای شما میخوانم صحبت حکام ظلمت شب یلداست نور ز خورشید جوی، بو که برآید (حافظ) *** نور رایش تیره شب را روز نورانی کند دود چشمش روز روشن را شب یلدا کند (منوچهری دامغانی) *** شام هجران تو تشریف به هر جا ببرد در پس و پیش هزاران شب یلدا ببرد (وحشی بافقی) *** باد آسایش گیتی نزند بر دل ریش صبح صادق ندمد تا شب یلدا نرود (سعدی) *** هست در سالی شبی ایام را یلدا و لیک کس نشان ندهد که ماهی را دو شب یلدا بود (خواجوی کرمانی) *** آبروی شمع را بیهوده نتوان ریختن صد شب یلداست در هر گوشهٔ زندان ما (عرفی شیرازی) *** شیرین اسیر قلعهٔ شبدارهای مست فرهادهای این شب یلداییات کجاست؟ (نسیم هامون)