در پشت میله ها
دیدم که آفتاب به زنجیر بسته بود
فریاد داشت زندگی از رنج زیستن
اما لبان پنجره خاموش و خسته بود
چیزی در آن میان در هم شکسته بود
در پشت میله ها
چون آتشی که در بر خورشید می نهند
من عشق را و درد بشر را شناختم
در آستانه قرن بیستم، در قلب اروپای مرکزی، جایی که سنتهای امپراتوری هنوز بر زندگی روزمره مردم سایه افکنده بود، جنبشی خاموش اما مصمم برای حق و برابری زنان در حال شکلگیری بود. در میان چهرههایی که به این جنبش جان بخشیدند، نام فرانتیشکا پلامینکوا چون نمادی از اراده خستگیناپذیر میدرخشه.
پلامینکوا از نامهای درخشان تاریخ زنان اروپاست، کسی که در روزگار تاریکی نازیسم، با شجاعت و آگاهی از آزادی زنان و کرامت انسان دفاع کرد، تا اونجا که به خاطر باورهاش جان باخت.
مبارزه پلامینکوا ابعادی فراتر از فمینیسم داشت. حمایت و نامزد کردن زنان برای مناصب عمومی، به راهی برای مقابله علنی با مقامات هابسبورگ و مبارزه برای استقلال ملی چک تبدیل شد. در شرایطی که چکها برای کسب هویت مستقل خودشون میجنگیدند، پلامینکوا با برجسته کردن حقوق محروم شده از زنان، چهره تبعیضآمیز امپراتوری رو به وضوح به نمایش گذاشت. این اقدام، اون رو به یک چهره مشهور ملی و بینالمللی تبدیل کرد.
مهمترین حضور بین المللی اون سخنرانی هاش در جامعه ملل در ژنو بود. اون اولین زن چکی بود که در سالهای ۱۹۳۱ و ۱۹۳۲ در نشستهای کمیسیون مقدماتی خلع سلاح و کنفرانس کاهش و محدودیت تسلیحات سخنرانی کرد.
پلامینکوا اعتقاد داشت که دموکراسی داخلی و حقوق بشر، با امنیت و صلح بینالمللی ارتباط مستقیم داره. اون از این تریبونهای بینالمللی، برای بسیج افکار عمومی به نفع دموکراسی چکسلواکی استفاده کرد.
پلامینکوا در سال ۱۹۳۷، در سخنرانیش در ایالات متحده، آشکارا در مورد تهدیدی که هیتلر متوجه دموکراسی چکسلواکی میکرد، هشدار داد. با نزدیک شدن سایه نازیسم به قلب اروپا، مبارزات پلامینکوا ماهیتی کاملا حماسی پیدا کرد. اون که همواره مدافع دموکراسی و ارزشهای جمهوری اول بود، نمیتونست در برابر قدرت مطلق توتالیتری سکوت کنه.
پلامینکوا یک مبارز پرشور و سیاستمداری جسور بود که تمام زندگیش رو وقف تلاش برای حقوق زنان کرد.
زندگی او، از زمان تدریس تا سناتوری و در نهایت شهادت، آینهای بود از تحولات پرآشوب ملت چک در نیمه اول قرن بیستم.
او ثابت کرد که مبارزه برای آزادی فردی زنان از مبارزه برای استقلال ملی و دفاع از دموکراسی در برابر استبداد، جداییناپذیر است.