افشای پشت‌پرده گروگانگیری سفارت آمریکا: سناریوی خمینی برای حذف مجاهدین و تحمیل ولایت‌فقیه

ماجرای گروگانگیری در سفارت آمریکا

از زبان سرکردهٔ قبلی سپاه پاسداران

و موسوی اردبیلی قاضی‌القضات خمینی

 

مجاهدین آزادی و دموکراسی

را به‌موضوع محوری تبدیل کردند

 

پاسدار جعفری سرکرده وقت سپاه پاسداران آخوندها در ۱۳آبان۱۳۹۷ در یک فرار به جلو سیاسی در برابر تحریم نفتی رژیم آخوندها توسط ایالات متحده آمریکا، مختصری از طرح و برنامه خمینی برای گروگانگیری در ۱۳آبان۱۳۵۸ را برملا کرد. 

پاسدار جعفری سرکرده وقت سپاه پاسداران -۱۳ آبان ۱۳۹۷

 «با رعایت طبقه‌بندی بسیار بالا قرار بر این شد که. حرکت تظاهراتی را بر ضد آمریکا از سمت دانشگاه به سمت لانه جاسوسی و همین خیابان شهید طالقانی انجام بگیرد که تعداد محدودی از دانشجویان و مسئولان این دانشگاهها و سازماندهی که شده بود، فقط آنها می‌دانستند که قرار است در واقع به سفارت آمریکا این لانه جاسوسی حمله بشود. وقتی جمعیت به مقابل دانشگاه رسید با برنامه‌ریزی قبلی که انجام گرفته بود به همان تعداد محدودی که فقط می‌دانستند با فضایی که ایجاد شد، فضاسازی که ایجاد شد، و شعاری که داده شد، و جوی که در جمعیت ایجاد شد به‌صورت خودجوش به‌صورت طبیعی جلوه داده شد که این حرکت از دل جمعیت و همان لحظه چنین تصمیمی گرفته شده»

پاسدار جعفری: «اگر آمریکایی‌ها در این لانه جاسوسی باقی می‌ماندند بدون تردید انقلاب ما عمر چهل ساله نمی‌کرد و در همان دهه اول انقلاب کار انقلاب تمام بود. اگر در ۱۳ آبان سال ۵۸ بساط لانه جاسوسی آمریکایی‌ها جمع نمی‌شد قطعاً انقلاب ما به چهل سالگی خود نمی‌رسید».

...........................

بی جهت نبود که خمینی گروگانگیری را انقلابی بسیار بزرگتر از انقلاب اول یعنی انقلاب ضدسلطنتی که به سقوط رژیم شاه منجر شد توصیف می‌کرد.

در کتاب دموکراسی خیانت شده که در سال ۱۳۷۴ نوشته شده است می‌بینیم که:

مجاهدین از همان ابتدا معتقد بودند که گروگانگیری حربه‌یی در دست رژیم خمینی جهت سرکوب نیروهای دموکراتیک می‌باشد. به‌همین خاطر، مجاهدین یکی از قربانیان اصلی گروگانگیری و یک هدف عمدهٔ خمینی از این اقدام بودند. همان زمان مجاهدین در نشریهٔ مجاهد اعلام کردند:

«گروگانها برای انحصارطلبان حاکم چیزی نبودند جز یک دستاویز برای به‌کار بردن و بهره‌گرفتن از آن در جنگ قدرت و قبضهٔ انحصارطلبانهٔ تمام مواضع کلیدی حاکمیت. بدین جهت هم بود که شعارهای این جریان در رابطه با گروگانها همیشه بسیار تند و تیز بود و هیچ‌وقت در شعارهایشان به چیزی کمتر از محاکمه و حتی اعدام گروگانها راضی نبودند. مسألهٔ گروگانها برای جناح و جریان واپسگرای حاکم وسیله‌یی بود برای کنار زدن و از میدان بدر کردن کلیهٔ نیروها و رقبای سیاسی… و صرفاً مصرف داخلی داشت چرا که در خارج و سیاست خارجی نمی‌توانست چندان کارکرد و تأثیر مثبتی داشته باشد. همین مصرف داخلی، یعنی سوءاستفادهٔ قدرت‌طلبانه از مسأله بود که نگهداری طولانی‌مدت گروگانها را برای انحصارطلبان توجیه می‌کرد». ‌

اظهارات آخوند موسوی‌اردبیلی، قاضی‌القضات وقت رژیم، در ۱۳ آبان ۶۴ و در سالروز اشغال سفارت که از رادیو تهران پخش شد، به‌خوبی این‌ واقعیت را به‌نمایش می‌گذارد. وی گفت: «این حرکت (اشغال سفارت) منجر به سقوط دولت موقت، منزوی شدن لیبرالها، سردرگمی گروه‌های چپ و مجاهدین و افشای چهرهٔ واقعی آنها شد. همان‌طور که امام خمینی گفت این حرکت، انقلابی از انقلاب اول بزرگتر شد». ‌

...............................

زمینه‌سازی، یک ماه قبل از رفراندم

برای تصویب قانون اساسی ولایت فقیه

در ۱۲ آذر۱۳۵۸

استراتژی قیام و سرنگونی

سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور

مسعود رجوی ـ اسفند ۱۳۸۸

خمینی برای مهار کردن مجدد اوضاع و به تصویب رساندن قانون اساسی ولایت فقیه در ۱۲ آذر ۵۸، درست یک ماه قبل از آن، در روز ۱۳ آبان به گروگانگیری در سفارت آمریکا مبادرت کرد. هدف چنان‌که بارها سردمداران رژیم و دست‌اندرکاران درجهٔ اول گروگانگیری گفته‌اند، از دور خارج کردن مجاهدین و لیبرالها یعنی دولت بازرگان و در بن‌بست قرار دادن آنها در برابر دست پخت خبرگان در آستانهٔ رفراندوم قانون اساسی ولایت فقیه بود. خمینی با دجالیت گروگانگیری را «انقلاب دوم» خواند تا در زیر پوشش «ضد استکباری» و «ضد امپریالیستی»، به ثبت دادن دیکتاتوری دینی در قانون اساسی بعد از انقلاب ضدسلطنتی، تحت‌الشعاع قرار بگیرد و کسی نتواند در برابر آن به مخالفت برخیزد و سینه سپر کند. کارکرد دجالگرانهٔ شعار «مرگ بر آمریکا» برای فاشیسم دینی آن‌قدر حیاتی و تعیین‌کننده بود که نخست‌وزیر خمینی تا شهریور سال 67 یعنی پس از آتش‌بس و پس از قتل‌عام زندانیان سیاسی هشدار می‌داد «در شرایط جدید و بعد از جنگ باید بسیار دقت کنیم اهداف و شعارهای انقلاب نباید تغییر کند». زیرا «شعار مرگ بر آمریکا … مهم‌ترین ابزار برای مقابله با گروه‌های کمونیستی، مائوئیستی و منافقین بود و شعار مرگ بر آمریکا بیش از دستگاههای اطلاعاتی در از بین بردن این گروهها نقش داشته است»

اما مجاهدین بیدی نبودند که به این بادها بلرزند. درست ۱۰ روز بعد از گروگانگیری و یک روز قبل از پایان کار خبرگان ارتجاع در سال ۵۸، مجاهدین در روز ۲۳ آبان در یک تلگرام فوری، با خبرگان ارتجاع اتمام‌حجت کردند و با مشخص کردن مواردی که باید وارد قانون اساسی شود، نوشتند:

«در این میهن نسل مشتاق و بخون نشسته‌ای چشم انتظار است که حتی با صرفنظر کردن از نحوهٔ انتخاب و ترکیب گروهی آقایان و طول مدت قانونی وکالتشان (یکماه)» چنان‌چه این موارد «در نص قانون مراعات نگردد، از دادن رأی مثبت به آن معذور» هستند. تحریم رفراندوم قانون اساسی ولایت فقیه بمثابه نفی آشکار اصل ولایت فقیه از سوی مجاهدین به‌عنوان نیروی اصلی اپوزیسیون و مخصوصاً به‌عنوان تنها نیروی جنگنده انقلابی با ایدئولوژی اسلام در روزگارشاه، برای خمینی بسیار سوزناک و دردآور بود. مهم‌ترین مواردی که مجاهدین بر آن انگشت گذاشتند که باید در قانون اساسی وارد شود و برای خمینی تلخ و گزنده بود، عبارت بودند از:

- «تصریح حاکمیت مردم که جملگی خلیفه و جانشین خدا در زمین‌اند»

- «اداره و تصدی کلیهٴ امور کشور از طریق شوراهای واقعی»

- «اعادهٔ حقوق همهٔ ملیتها و اقوام مبنی بر تعیین سرنوشت و ادارهٔ کلیه امور داخلی‌شان در چارچوب تمامیت ارضی خدشه‌ناپذیر کشور»

- «تضمین آزادی همهٔ احزاب و گروهها تا مرز قیام مسلحانه که تنها معنی واقعی کلمهٔ چند پهلوی“ توطئه ”است»

بله، خمینی کور خوانده بود. پاتک مجاهدین در قدم بعد تشکیل و تأسیس میلیشیای مردمی در برابر سپاه پاسداران ارتجاع بود. بعدها رژیم، چریک‌های نیمه وقت مجاهدین را ۵۰۰هزار تن برآورد می‌کرد.

 

گوشه دیگری از طرح و برنامه خمینی برای گروگانگیری در سفارت آمریکا

از زبان پاسدار محسن رفیق دوست سرکرده وقت تدارکات سپاه پاسداران

 

پاسدار محسن رفیقدوست ـ سرکرده پیشین سپاه ـ ۲۵ مرداد ۱۴۰۲

 طی سخنانی بر نقش سپاه در حمله به سفارت آمریکا در تهران در سال ۵۸ و گروگانگیری کارکنان سفارت به مدت ۴۴۴ روز تأکید کرد.

 من خودم از قبل از تسخیر لانه جاسوسی در جریان قرار گرفتم و به‌عنوان مسئول تدارکات سپاه به دانشجویان کمک کردم برای کارشان و امکانات در اختیارشان گذاشتم.

رفیق‌دوست گفت: حتی در یک جلسه‌یی توجیه شدم که باید این کار رو کمک کنم. در یک جلسه‌یی که آقای محسن رضایی که آنموقع مسئول اطلاعات (سپاه) بود رفتیم جایی که آقای لاهوتی و میردامادی و. بودند و آنجا گفتند که قرار است پس فردا سفارت آمریکا فتح بشود.

رفیقدوست: من خودم از قبل از تسخیر لانه جاسوسی در جریان قرار گرفتم و به‌عنوان مسئول تدارکات سپاه به دانشجوها کمک کردم برای کارشون. امکانات در اختیارشون گذاشتم. حتی توی یک جلسه‌یی توجیه شدم که باید این کار رو کمک بکنم. من اطلاع نداشتم.

مجری رژیم: یعنی چی توجیه شدین؟

رفیقدوست: یعنی توی یک جلسه‌یی که آقای محسن رضایی که آن موقع فکر می‌کنم ایشون مسئول اطلاعات بود هنوز فرمانده نشده بود به‌نظر من.

مجری رژیم: فکر می‌کنم آن موقع ایشون اطلاعات را تأسیس کردند بله.

رفیقدوست: منظور اطلاعات بود. به من گفت که بریم رفتیم یک جایی که آقای لاهوتی اونجا بود و دو سه تا از بچه‌های لانه بودند همین آقای میردامادی و رضا سیف اللهی و احتمالاً یکی دیگه‌اش هم شاید اصغر بود. دیگه یعنی دقیقاً یادم نیست. اونجا گفتند که قراره پس فردا لانه جاسوسی، سفارت آمریکا فتح بشه. شما هم کمک کنید که مثلاً ما خیلی امکانات در اختیار دانشجویان گذاشتیم. این‌که امام قبلاً می‌دانسته یا نه من نمیدونم. هم شنیدم می‌دانسته هم شنیدم نمی‌دانسته قضاوت هم نمی‌کنم. اما امام که زرنگ‌ترین فرد روزگار بود، بلافاصله استفاده کرد و به این حرکت انقلاب دوم لقب داد. البته خیلی از خود همین دانشجویان بعداً پشیمان شدند اظهار ندامت کردند مثل عباس عبدی و اینها. اما امام از این موقعیت خوب استفاده کرد. بعد گفت پیغام داده بود  حالا که گرفتید خوب محکم نگهدارید. اینو من از قول امام شنیدم. بله

البته خیلی از بچه‌های لانه هست مثلاً آق حسین شیخ الاسلام از بچه‌های لانه‌اند. خانم ابتکار هم از بچه‌های لانه است.

لطفا به اشتراک بگذارید: