سفر ۶۰ ساله ـ جنگ ایران و عراق

جنگ ضدمیهنی ایران و عراق یکی از طولانی‌ترین جنگهای کلاسیک قرن بیستم بود،

خسارات این جنگ ۸ ساله فقط در طرف ایرانی: ۲ میلیون کشته و مجروح، نابودی ۵۰ شهر و ۳۰۰۰ روستا و خسارت ۱۰۰۰ میلیارد دلاری.

برای بررسی این جنگ ابتدا باید زمینه‌های بروز این جنگ را مورد مطالعه قرار داد، ریشه این جنگ به به اختلافات مرزی بین ایران و عراق برمی‌گردد.

با روی کار آمدن خمینی، او با شعار صدور انقلاب و رؤیای امپراطوری اسلامی، دخالت در عراق را شروع کرد.

خمینی در ۱۹ فروردین ۱۳۵۹ از ارتش عراق خواست قیام کند.

در ۲۸ فروردین ۱۳۵۹ هم ارتش عراق را به کودتا تشویق کرد.

هم‌چنین خمینی به مناسبت‌های گوناگون به دولت عراق تاخت و خواستار سرنگونی آن شد.

خمینی نیاز به جنگ خارجی داشت چون نمی‌توانست به عطش سوزان مردم برای آزادی و رفاه پاسخ بدهد.

برای خمینی جنگ خارجی یک نعمت و بهترین راه برای مقابله با نیروهای آزادیخواه آن دوران بود.

جواد منصوری: اگر جنگ نشده بود انقلاب اسلامی از بین رفته بود، با جنگ بود توانستیم ضد انقلاب داخل رو سرکوب کنیم.

اختلافات بین رژیم آخوندی و دولت عراق نشانه‌های جنگ را نمایان کرد، از همان روز مجاهدین تلاش کردند تا مانع وقوع این جنگ بشوند:

مسعود رجوی با هانی‌الحسن سفیر فلسطین در ایران، بر روی متنی بر حل و فصل مخاصمات بین ایران و عراق توافق کردند. قرار شد که یاسر عرفات در این زمینه میانجیگری کند.

اما خمینی حاضر به پذیرش آن نشد. و بالاخره با تحریکات خمینی جنگ ایران و عراق روز ۳۱ شهریور با حمله ارتش عراق به خاک ایران آغاز شد.

مجاهدین هم تا زمانی که نیروهای عراقی در خاک ایران بودند، برای دفاع از خاک ایران وارد جنگ شدند. اما پاسداران خمینی آنها را از پشت هدف قرار می‌دادند و تعدادی را هم از جبهه جنگ دستگیر و روانه شکنجه‌گاهها کردند.

در خرداد ۶۱ پس از خروج نیروهای اشغالگر عراقی از خرمشهر بهترین فرصت برای خاتمه جنگ ایجاد شد اما خمینی با رد قطعنامه ۵۱۴ شورای امنیت که خواهان آتش‌بس شده بود باز هم بر ادامه خون‌ریزی اصرار داشت.

اما مجاهدین دست از تلاش برای متوقف کردن جنگ برنداشتند، در اسفند ۱۳۶۱، شورای ملی مقاومت ایران طرح صلحی برای پایان جنگ تصویب کرد؛ طرحی ۷بندی که شامل آتش‌بس فوری، بازگشت به مرزها، تبادل اسرا و داوری بین‌المللی بود. عراق آن را پذیرفت؛

نایب نخست‌وزیر وقت عراق به محل اقامت مسعود رجوی مسؤل شورای ملی مقاومت رفت و بیانیه مشترکی را امضاء کردند.

این طرح نشان داد که اگر خمینی خواهان صلح و آتش‌بس باشد، این صلح در دسترس است.

خمینی اما نه‌تنها این طرح صلح رد کرد، بلکه صلح را دفن اسلام که اسم مستعار خودش بود نامید، حتی طرح صلحی که خودشان ارائه داده بودند را رد کرد.

روز ۲۴ مهرماه ۱۳۵۹ رجایی نخست‌وزیر خمینی با یک پیشنهاد صلح به سازمان ملل رفت، طرف عراقی به فوریت این طرح را قبول کرد، اما خمینی وقتی دید که عراق این طرح را پذیرفته، گفت این طرح عادلانه نیست و به این ترتیب خمینی طرح صلح خودش را هم رد کرد.

در ادامه، مسعود رجوی ارتش آزادیبخش ملی ایران را بنیان گذاشت؛

نیرویی که در سال ۱۳۶۶ با عملیات‌هایی چون آفتاب، چلچراغ ماشین جنگی خمینی را از کار انداخت.

خمینی که تا سال ۱۳۶۶ مدعی بود به «فتح نهایی» نزدیک است، ناگهان در ۲۷ تیر ۱۳۶۷یعنی درست پس از عملیات پیروزمند چلچراغ ارتش آزادیبخش که منجر به فتح شهر مهران شد؛ و با شنیدن فریاد رزمندگان فاتح ارتش آزادیبخش که شعار می‌دادند: امروز مهران، فردا تهران، با خفت و خواری تمام و با چشمانی اشک‌بار، قطعنامه ۵۹۸ را پذیرفت و جام‌زهر را سرکشید. البته باید بدانیم که قطعنامه ۵۹۸ دقیقاً در روز ۲۹ تیر ۶۶ به تصویب رسید و خمینی یک سال بعد آن را پذیرفت.

واقعیت این است: اگر ارتش آزادیبخش نبود، خمینی هرگز تن به آتش‌بس نمی‌داد و ایران را بیشتر و بیشتر نابود می‌کرد.

فرماندهان وقت سپاه بعدها صریح گفتند: تنها عامل داخلی‌ای که خمینی را وادار به عقب‌نشینی کرد، همین ارتش آزادیبخش ملی ایران بود.

در سفر ۶۰ ساله‌ٔ مقاومت، این نقطه، یکی از درخشان‌ترین فرازهاست: ایستادن بر سر صلح، در زمانه‌ای که «نه گفتن به جنگ» یک جرم بود.

در ادامه این سفر، از خاکسترهای جنگ، به صحنه‌ای رسیدیم که نشان داد چگونه پایبندی به خطی اصولی، می‌تواند مسیر تاریخ را عوض کند.

این سفر ادامه دارد. به‌سوی طلوعی که دیگر از آتش نمی‌گذرد، از آزادی می‌گذرد

لطفا به اشتراک بگذارید: