هر روز در مواظبت از حس بودن ام

0
33

هر روز در مواظبت از حس بودن ام

خود را درون آینه تعریف میکنم

زیر علامت سوال که بر روی آینه ست

افتاده چهره ام، اسمم، خودم، من‌ام

وقتی جواب می طلبد درد دور و بر

من در قبال این همه غمها چه میکنم؟

باید به پیش خویشتنم همچو مولوی

از خود بپرسم آدمم؟ یا چوب و آهنم؟

آن عشق و همت و شرفم نم کشیده است؟

یامی شود به دور وبرم شوری افکنم

در ظلمتی که روی همه چیز پهن شد

این من چقدر نورم و یا سایه روشنم

آنجا در آسمان، پر پرواز یک عقاب

یا کرم کوچکم به گرد خودم پیله می تنم

معلوم هست در کجای وجود ایستاده ام

دیوار یک طویله ام یا سرو برزن ام

فرقی نمیکند که جنس اولم و یا که دومم

طفلم؟ صغیر، کبیرم مردم و یا زنم؟

این حرفهاست بین من بین آینه

هر روز در مراقبت از حس بودنم

م. شوق

شما هم نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here