دیر باور

0
17

ديرباور

روزي يکي از همسايه‌ها خواست خر ملانصرالدين را امانت بگيرد.

به همين خاطر به در خانه ملا رفت.

ملانصرالدين گفت: “خيلي معذرت مي‌خواهم خر ما در خانه نيست”.

از بخت بد همان موقع خر بنا کرد به عرعر کردن.

همسايه گفت: “شما که فرموديد خرتان خانه نيست؛

اما صداي عرعرش دارد گوش فلک را کر مي‌کند.”

ملا عصباني شد و گفت: “عجب آدم کج خيال و ديرباوري هستي.

حرف من ريش سفيد را قبول نداري ولي عرعر خر را قبول داري

شما هم نظر دهید

Please enter your comment!
Please enter your name here